به انجمن خوش آمدید.
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج 1 تا 10 از 40 مجموع
  1. #1

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.81
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5

    اشـــــــــــــعار زیبــــــای دری

    مثل اینـــــــــها
    درد

    تا به کی ای زندگی خارم دهی؟
    بی مهابا درد و آزارم دهی

    داشتم یک دل پر از گنج و گهر
    طعمه کرده، خورد کفتارم دهی

    زنده باد افغانستان عزیز / تل دی وی افغانستان




    آخرین ویرایش توسط Hussain در تاریخ 2012/11/08 انجام شده است

  2. #2

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.81
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5
    من افغانم همین هویت منهمین تاریخ و اینست شوکت منمنم گمگشتۀ تاریخ انسانمنم پیمانۀ مدهوش دورانهمینم من همین آوارۀ دهرغذایم ناله و در کوزه ام زهرمن آتش زاده ام آتش شعارمسرود خستۀ شب مینگارم

  3. #3

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.81
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5
    آ ر ا م تـــــــــــــــن
    ای خد ا شد مد تی ، آ را م تــن گــم کـــرد ه ا م
    وز جـفـا ی زنـد گـی، ملـک ووطن گـم کرده ا م
    گر د ش د نیـا ی د ون، بنمــوده د ورا زمیـهنـم
    د لبـرا ن رشـک آهوی خـتــن، گــم کـــر ده ا م
    هـوش ا ز سـر دا د ه وجـا نم بحا ل رفتـن ا ست
    چونکه ا زجورزمان،جشن وچمن٭ گـم کرده ا م
    روزگـا رنـا ز و نعـمت ها، به دا ما نش گذ شت
    سا لها د ورا ز بـرش، گـل پـیـرهن گم کـرده ا م
    ا ز فرا ق کـشـورم، جـا نـم بلـب خـواهـد رسیــد
    زا نکـه ا زبخـت بد م، سیمیـن بد ن گـم کرده ا م
    آ ب پغـما ن، سیـب لـوگـر، گـلشن کا ریــزمیــر
    آ ن صفا ی گلستــا ن وا نجـمــن گـم کــــرده ا م
    در تلا ش رفتـنـم، هـرروز وشـب، سـوی وطـن
    با ل وپر بشکـسته ام، د شـت ود من گم کرده ا م
    بس که ا فـزون شد به مُلکم، چهــره اهـریـمنـا ن
    فــرق بـیــن بلـبـل و زاغ وزغــن گــم کــرده ا م
    یا رب آ نروزی رسا ن، با شُکر گو ید حید ری
    یـا فتـم هـر آ نچـه، ا زجـورزمـن گــم کــرده ا م

  4. #4

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.81
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5
    ناگفته های یک مهاجر


    غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت*

    پیاده آمده بودم*، پیاده خواهم رفت

    *طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

    و سفره*ای كه تهی بود، بسته خواهد شد

    و در حوالی شبهای عید، همسایه!

    صدای گریه نخواهی شنید، همسایه!

    همان غریبه كه قلك نداشت*، خواهد رفت

    *و كودكی كه عروسك نداشت*، خواهد رفت*


    منم تمام افق را به رنج گردیده*،

    منم كه هر كه مرا دیده*، در گذر دیده

    *منم كه نانی اگر داشتم*، ز آجر بود

    و سفره*ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود

    به هرچه آینه*، تصویری از شكست من است*

    به سنگ *سنگ بناها، نشان دست من است

    * اگر به لطف و اگر قهر، می*شناسندم*

    تمام مردم این شهر، می*شناسندم

    * من ایستادم*، اگر پشت آسمان خم شد

    نماز خواندم*، اگر دهر ابن*ملجم شد


    طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد

    و سفره*ام كه تهی بود، بسته خواهد شد

    غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت*

    پیاده آمده بودم*، پیاده خواهم رفت*


    چگونه باز نگردم*، كه سنگرم آنجاست*

    چگونه*؟ آه*، مزار برادرم آنجاست*

    چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب*

    و تیغ*، منتظر بوسه بر سرم آنجاست

    * اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود

    قیام*بستن و الله اكبرم آنجاست*

    شكسته*بالی*ام اینجا شكست طاقت نیست

    *كرانه*ای كه در آن خوب می*پرم*، آنجاست

    * مگیر خرده كه یك پا و یك عصا دارم*

    مگیر خرده*، كه آن پای دیگرم آنجاست*


    شكسته می*گذرم امشب از كنار شما

    و شرمسارم از الطاف بی*شمار شما

    من از سكوت شب سردتان خبر دارم*

    شهید داده*ام*، از دردتان خبر دارم*

    تو هم به*سان من از یك ستاره سر دیدی*

    پدر ندیدی و خاكستر پدر دیدی*

    تویی كه كوچه غربت سپرده*ای با من*

    و نعش سوخته بر شانه برده*ای با من

    *تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم

    *تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم*
    اگرچه مزرع ما دانه*های جو هم داشت

    *و چند بته مستوجب درو هم داشت

    *اگرچه تلخ شد آرامش همیشه تان

    اگرچه كودك من سنگ زد به شیشه تان*

    اگرچه متهم جرم مستند بودم*

    اگرچه لایق سنگینی لحد بودم

    * دم سفر مپسندید ناامید مرا

    ولو دروغ*، عزیزان*! بهل كنید مرا

    تمام آنچه ندارم*، نهاده خواهم رفت*

    پیاده آمده*بودم*، پیاده خواهم رفت

    * به این امام قسم*، چیز دیگری نبرم*

    به*جز غبار حرم*، چیز دیگری نبرم*

    خدا زیاد كند اجر دین و دنیاتان*

    و مستجاب شود باقی دعاهاتان

    * همیشه قلك فرزندهایتان پر باد

    و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد

  5. #5

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,357
    میانگین پست در روز
    1.98
    تشکر
    88
    تشکر شده 581 بار در 396 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    8
    بگذارتا از ا ین شهر باری بیرون برآییم گرتخت شاه ببخشند دیگر درون نیاییم

    مارا هزار توبه زین شهر پر تمعطع یکباراگر که رفتیم در صد قرون نیاییم

    گویندهجرشیرین فرهاد را تباه کرد خون گر بریزد از سر از بیستون نیایم

    گفتیم شاید آخر ماهم نماییم عادت دیدیم که هیچ مو فق زین آزمون نیایم

    فرقت اگر نماید دیوانه حال مارا ما را ااگر برند دردارالجنون نیاییم

    گر حق جمله پایمال در شهر های دور است جان گر دهیم زظلم خصم زبون نیاییم

    از ما مپرس چو رفتیم که باز کی بینیم بگرفته بغض مارا راه گلون نیاییم

    دارد (حبیب) امید ازدوستان چو رفتیم بر ما دعا نمایند تا واژگو ن نیاییم




  6. #6

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,357
    میانگین پست در روز
    1.98
    تشکر
    88
    تشکر شده 581 بار در 396 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    8
    سال ها بگزشت و رخسارت فراموشم نشد
    آن ادا و ناز و رفتارت فراموشم نشد
    پیر گردیدم و مهرت تا هنوزم در سر است
    چشم مست و لعل می بار ت فراموشم نشد
    آن زمان ناقراری ها وآن شور وجنون
    لحظه های وفت دیدارت فراموشم نشد
    من زیاد ت گرچه رفتم ای مه نامهربان
    وعده دادن ها و آزارت فراموشم نشد
    بر سرم همچون ستاره سنگ غم میریختی
    تا هنوزم لحن گفتارت فراموشم نشد
    تو بخواب خوش و من تا صبح بیدار ازغمت
    انتظار در پشت دیوارت فراموشم نشد
    بیتفاوت میگُزشتی و نمیدیدی بمن
    لیک از دور سیل یک بارت فراموشم نشد
    سال ها شد که حبیب توصیف رویت میکند
    خواب یادم رفت و اشعار ات فراموشم نشد


  7. #7

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,357
    میانگین پست در روز
    1.98
    تشکر
    88
    تشکر شده 581 بار در 396 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    8
    تو که رفتی
    تو که رفتی دیگر بهار نشُد
    کس بمن هیچ غم گسارنشُد
    توکه رفتی شکوفه ها خُشکید
    غنُچهٌ خنده باردار نشُد
    تو که رفتی گُل ازغمت پژمُرد
    لاله یی کو که داغ دار نشُد
    تو که رفتی سبوی می بشکست
    محفل عیش من تیار نشُد
    تو که رفتی دیگر نماند کسی
    کیست کز ناله ام فرار نَشُد
    تو که رفتی دیکر به بُستان ها
    بُلبل هرگز به شاخسارنشُد
    توکه رفتی {حبیب} مانده و غم
    فارغ از رنج روزگار نشُد


  8. #8

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,357
    میانگین پست در روز
    1.98
    تشکر
    88
    تشکر شده 581 بار در 396 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    8
    گناه
    خم شدن گر به پأ توست گناه
    این گناه را همیشه خواهم کرد
    سر خودرا به سجده خواهم ماند
    ذکر روی تو پیشه خواهم کرد
    گر به خونم ضرورت است ترا
    خون خودرا به شیشه خواهم کرد
    دل تو گر که سنگ هم با شد
    من در آن سنگ ریشه خواهم کرد
    همچو فرهاد در رهٌ عشقت
    سر خود زیر تیشه خواهم کرد
    نام زیبا و دلنشین ترا
    سرخطٍ هر کلیشه خواهم کرد
    گفت دیشب (حبیب)از سر شوق
    جای در دشت وبیشه خواهم کرد


  9. #9

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,357
    میانگین پست در روز
    1.98
    تشکر
    88
    تشکر شده 581 بار در 396 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    8
    صدای من
    صدای من به گلو از غمت شکسته بیا
    درۀ اُ مید من از چهارسوی بسته بیا
    به کوچه که تو رفتی هنوز میگُذرام
    به نقش هر قدمت گَرد رأه نشسته بیا
    دلم به آمدنت لحظه را حساب کند
    ز اشک گُل بتو چیداست دسته دسته بیا
    تو نیستی که ببینی چی گونه بیتابم
    ملول گشتۀ ام از عمر سر شکسته بیا
    چی سال ها که گذشت و نیامدی ای دوست
    چی وقت میرسد؟آن موقع خُجسته بیا
    بدون تو همه عالم بود بسان قفس
    شدم ززندگی و رنج دهر خسته بیا
    در آن چمن که تو بودی کنون همه خار است
    دیکر به شاخه گُل ارغوان نرسته بیا
    جهان بود همه تاریک پیش چشم حبیب
    که تار و پود وجودم ز هم گُسسته بیا


  10. #10

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,357
    میانگین پست در روز
    1.98
    تشکر
    88
    تشکر شده 581 بار در 396 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    8
    حق وفا
    گر به بيداري نميايي بخواب من بيا
    خاطر اين قلب محزون و كباب من بيا
    گرنمي خواهي كه بينم با خوشي رخسار تو
    لطف فرما گاه گاه بهر عزاب من بيا
    روز و شب فرياد دارم نام نيكوي ترا
    يك كرت آرام جان بهر جواب من بيا
    سال ها شد من خُمار چشم فتان تو ام
    تشنه ام بر ديدنت خُم شراب من بيا
    من نميگويم بيا حق وفا را كُن ادا
    ليك ميگويم ببين حال خراب من بيا
    قدر زر زرگر بداند اين بزرگان گفته اند
    من فداي چشم تو اي دُر ناب من بيا
    از فراق تو حبيب ات گريه كرده كور شد
    تا شود تكميل اين شعر و كتاب من بيا


 

 
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

اکنون 1 کاربر در حال مطالعه مبحث هستند (0 عضو و 1 مهمان)

کلیدواژه های این مبحث

Bookmarks

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •