به انجمن خوش آمدید.
صفحه 2 از 4 ابتداابتدا 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج 11 تا 20 از 40 مجموع
  1. #1

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.76
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5

    اشـــــــــــــعار زیبــــــای دری

    مثل اینـــــــــها
    درد

    تا به کی ای زندگی خارم دهی؟
    بی مهابا درد و آزارم دهی

    داشتم یک دل پر از گنج و گهر
    طعمه کرده، خورد کفتارم دهی

    زنده باد افغانستان عزیز / تل دی وی افغانستان




    آخرین ویرایش توسط Hussain در تاریخ 2012/11/08 انجام شده است

  2. #11

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,360
    میانگین پست در روز
    1.84
    تشکر
    91
    تشکر شده 582 بار در 397 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    9
    خوش آمدی
    خوش آمدی به دلم که حریم خانه توست
    رفیق روز و شب محرم شبانه توست
    تو قبل از آنکه بیایی به خویش میگفتم
    بیا بیا که دل خسته در بهانه توست
    غم جهان همه گردد زخاطرمن دور
    در آن دم که سر من بروی شانه توست
    قلم بکف چو بگیرم که مصراع گویم
    تمام شعر من اوصاف عاشقانه توست
    کسی دیگر ننویسد ز لیلی و شیرین
    بخود ببال که این دوره و زمانه توست
    ز نازکی و لطافت به برگ گُل مانی
    تمام زندگی ام ناز دلبرانه توست
    تبسم تو مرا میبرد به عالم دور
    دلم خمار لب لعل می فشانه توست
    اگرچه مایل رویت چو من بود به هزار
    ولی حبیب فقط عاشق یگانه توست



  3. #12

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,360
    میانگین پست در روز
    1.84
    تشکر
    91
    تشکر شده 582 بار در 397 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    9
    ساقی
    قربان سر و صورت و رخسار تو ساقی
    من آمده ام باز به دیدار تو ساقی
    دارم دعای که سرت باد سلامت
    تا حشر بود گرمی بازار تو ساقی
    زان باده که از هوش برد لطُف بما کن
    تا من نشوم باعث آزار تو ساقی
    عمریست نشستیم دراین گوشه بنوبت
    تا چند درین میکده خمار تو ساقی
    یک پیاله که دادی نکند چاره مارا
    ارمان بدل استیم به تکرار تو ساقی
    ما خسته ازین حرف حلالیم و حرامیم
    چشم طمع ماست به ایثار تو ساقی
    بردار سراحی بسر محتسبان زن
    ماهیم همه پیروه رفتار تو ساقی
    تا جان به تن است بر لب من باده به انداز
    تا پی ببریم بر تو و اسرار تو ساقی
    گردیده حبیب پیروه اعمال نیکو یت
    من بنده آن نیت و پندار تو ساقی



  4. #13

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.76
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5
    می تواند حریف ما گردد
    هرکه با خویش آشنا گردد
    نیست ما را تعلق هستی
    تا لجنزار ماجرا گردد
    برد سود دوکون زین محفل
    آنکه فارغ ز ما سوا گردد
    گر کمال ربوبیت داند
    بنده هم می توان خدا گردد
    باز گوی ثبوت معبودی ست
    غنچه را لب دمی که وا گردد
    خامیی طبع ترس بار آرد
    پختۀ طبع مقتدا گردد
    شش جهت جلوه زارمعشوقی ست
    عاشقی کو که مبتلا گردد
    شوق در دل اگر کند توفان
    اشک در دیده رهکشا گردد
    به دو گیتی فرو نه می آید
    هرسری کزهوس جدا گردد
    پاسخ آن غزل که بیدل گفت
    دل اگر محو مدعا گردد
    این غزل راعزیزیی غزنی
    گفت باشد که اقتفا گردد
    عزیزی غزنوی

  5. #14

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.76
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5
    میهن

    میهنا جانم فدای پیکرت
    پیکرم قربان خاک چون زرت
    هرکسی با ریش و دستار وعبا
    کند بی رحمانه خشتی ازبرت
    بسکه در ویرانیت کوشیده اند
    نیست پیدا نقش دیوارو درت
    می چکد خون از دلم هرگه که یاد
    می کنم از بلخ و چرخ و لوگرت
    نی مسلمان را بحالت سوخت دل
    نی ترحم داشت قلب کافرت
    زمرۀ از ثروت تریاک مست
    حلقۀ مشغول چور جوهرت
    هر قدرکان و معادن داشتی
    گشت غارت لعل و در و گوهرت
    نوجوانانت همه گشته شهید
    خفته درخون طفلک بی مادرت
    میخ ها درفرق مردان کوفتند
    قطع گشته سینه های مادرت
    مرده بادا دشمن و بدخواه تو
    زنده بادا قوم میهن پرورت

    عزيزی غزنوی

  6. #15

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.76
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5

    شکوه بلخ

    ببین بلخ را که خنجر میزند هر خار و خاشاکش
    حکایت میکند از دوره ای حکام سفاکش
    زبان شکوه چون سوسن کند وا قصه ها گوید
    ز چنگیز وعلاوالدین جهانسوز مرد بی باکش
    ... چوقلب مردمانش پاک باشد آسمان او
    بیابی عمر خضرازآبهای نغز و بس پاکش
    سرود مولوی وخسرو و رابعه می آید
    ز برج نوبهار و خانقاه ویرانه ای خاکش
    هوایش با بهشت عدن پهلو میزند بنگر
    حکایت میکند این شهر از دور المناکش
    در و دیوار و کوهش هرکجا پیغام خون دارد
    جبین ساید فلک ازغیرت مردان چالاکش
    به گلزارش نهان صد نوبهار خرم و دلکش
    بهشت زندگی گم گشته در پیچ و خم تاکش
    زند خنجر بدل هرخار باغ بی در و دیوار
    همی زخمی زده هر جا عدوی بس خطرناکش
    عزیزی ظلم و بیداد زمان ام البلاد بلخ
    نموده شهر را ویرانه خصم کور سفاکش


  7. #16

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,360
    میانگین پست در روز
    1.84
    تشکر
    91
    تشکر شده 582 بار در 397 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    9
    نقل قول ارسالی توسط ستاره سرباز مشاهده موضوع
    میهن


    میهنا جانم فدای پیکرت
    پیکرم قربان خاک چون زرت
    هرکسی با ریش و دستار وعبا
    کند بی رحمانه خشتی ازبرت
    بسکه در ویرانیت کوشیده اند
    نیست پیدا نقش دیوارو درت
    می چکد خون از دلم هرگه که یاد
    می کنم از بلخ و چرخ و لوگرت
    نی مسلمان را بحالت سوخت دل
    نی ترحم داشت قلب کافرت
    زمرۀ از ثروت تریاک مست
    حلقۀ مشغول چور جوهرت
    هر قدرکان و معادن داشتی
    گشت غارت لعل و در و گوهرت
    نوجوانانت همه گشته شهید
    خفته درخون طفلک بی مادرت
    میخ ها درفرق مردان کوفتند
    قطع گشته سینه های مادرت

    مرده بادا دشمن و بدخواه تو
    زنده بادا قوم میهن پرورت

    عزيزی غزنوی
    داداش حسین لایک
    تشکر از mohamad-mehrabi گل برای این نوشته سود مند: Hussain


  8. #17

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.76
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5
    حسن اگر با علم پیوندد ,دو بالا میشود
    هر چه از دو مایه گیرد,شاز ویکتا میشود
    آشنای معرفت هرگز نباشد نیمه راه
    آنکه چون مجنون روان در کوه لیلا میشود
    مرز دانش را نه پنداری که پایانی بود
    از الف آغاز یابد, ختم تا یا میشود

    در طریق گنج مطلب رنجها باید کشید
    بی تلاش و رنج کی مطلب مهیا میشود
    هر که از دانش مدد جوید شود پیروز مند
    رهگشای دیگران در کار دنیا میشود

  9. #18

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,360
    میانگین پست در روز
    1.84
    تشکر
    91
    تشکر شده 582 بار در 397 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    9
    نقل قول ارسالی توسط ستاره سرباز مشاهده موضوع
    حسن اگر با علم پیوندد ,دو بالا میشود

    هر چه از دو مایه گیرد,شاز ویکتا میشود
    آشنای معرفت هرگز نباشد نیمه راه
    آنکه چون مجنون روان در کوه لیلا میشود
    مرز دانش را نه پنداری که پایانی بود
    از الف آغاز یابد, ختم تا یا میشود


    در طریق گنج مطلب رنجها باید کشید
    بی تلاش و رنج کی مطلب مهیا میشود
    هر که از دانش مدد جوید شود پیروز مند
    رهگشای دیگران در کار دنیا میشود
    اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

    گفتم که یک غزل بنویسم برای تو
    احساس می کنم که کمی پیرتر شدم
    احساس می کنم که شدم مبتلای تو
    برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو
    دل می دهم دوباره به طعم صدای تو
    از قول من بگو به دلت نرم تر شود
    بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!
    دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :
    یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو
    ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم
    رخصت بده نفس بکشم در هوای تو


    تشکر از mohamad-mehrabi گل برای این نوشته سود مند: Hussain


  10. #19

    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    شماره عضویت
    58
    ارسالها
    622
    میانگین پست در روز
    0.76
    تشکر
    166
    تشکر شده 237 بار در 154 پست
    میزان امتیاز
    5
    دوچشمانت به جانم انتحاری
    صدایی دل نوازد انتحاری
    اگرباری به نزدی من بیایی
    خودرافدایت میکنم انتحاری
    زی کرمی آتش سوزناکت
    خاکسترمی شوم انتحاری


  11. #20

    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    شماره عضویت
    90
    محل سکونت
    کهریزک
    ارسالها
    1,360
    میانگین پست در روز
    1.84
    تشکر
    91
    تشکر شده 582 بار در 397 پست
    نوشته وبلاگ
    1
    میزان امتیاز
    9
    نقل قول ارسالی توسط ستاره سرباز مشاهده موضوع
    دوچشمانت به جانم انتحاری
    صدایی دل نوازد انتحاری
    اگرباری به نزدی من بیایی
    خودرافدایت میکنم انتحاری
    زی کرمی آتش سوزناکت
    خاکسترمی شوم انتحاری

    مرسی قشنگ بود


    ياس عشق


    دیروز در کنار تو احساس عشق بود دستان کوچکت که پر از یاس عشق بود
    دستان کوچکت که جنون مرا نوشت
    این واژه های غرق به خون مرا نوشت
    هرجا که رد پای شما هست می روم
    فکری بکن به حال من از دست می روم
    قلبم شکسته است و هی سرد می شوم
    بگذار بشکند عوضش مرد می شوم
    دستان خسته ام به شقایق نمی رسد
    فریاد من به گوش خلایق نمی رسد
    این دست ها همیشه پر از بوی یاس نیست
    یا مثل چشم های شما با کلاس نیست
    این رسم زندگی ست بزرگ و بزرگ تر
    هر چه بزرگ تر و سپس هرچه گرگ تر
    بین خودم و آینه دیوار می کشم
    هرشب که پشت پنجره سیگار می کشم
    شاید هنوز فرصت عصیان و مرگ هست
    در ذهن ابرهای درونم تگرگ هست
    بانوی دشت های قشنگی که سوختی
    عشق مرا به رهگذران می فروختی
    چشمانتان پر از هیجان نیست نازنین
    این دست ها همیشه جوان نیست نازنین
    شاید کسی که بین غزل های من گم است
    در فصل های زندگی ام فصل پنجم است
    یا نه درست مثل خودم لاابالی است
    از مردمان غمزدهء این حوالی است
    حالا ببین علیه خودم غرق می شوم
    در منتها الیه خودم غرق می شوم
    دلشوره های سرخ دلم ناتمام ماند
    احساس می کنم غزلم ناتمام ماند



 

 
صفحه 2 از 4 ابتداابتدا 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

اکنون 1 کاربر در حال مطالعه مبحث هستند (0 عضو و 1 مهمان)

کلیدواژه های این مبحث

Bookmarks

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید
  •